من فقط مدرک دارم؛ طلبکار نیستم

در حال خواندن نوشته محمد رضا شعبانعلی عزیز در رابطه با رزومه نویسی بودم که با این جلمه روبرو شدم:

من فقط مدرک دارم؛ طلبکار نیستم

راستش این موضوعی که اگر من مدرک کارشناسی و یا کارشناسی ارشد گرفتم ، تمام دنیا باید به من احترام بگذارد موضوعی کاملاً اشتباه است که این روز ها رایج شده.من روزانه رزومه های فراوانی دریافت می کنم که تاکید بسیاری روی دانشگاه و مدرک خود دارند.هر چند که واقعاً مسئله مهمی است که در چه دانشگاهی مدرک اخذ شده ولی سعی می کنم اصلاً این موضوع را در اولویت قرار ندهم زیرا  قرار نیست مدرک دانشگاهی تسک های یک شخص را انجام دهد.

بارها شده از افرادی با بالاترین مدرک دانشگاهی از بهترین دانشگاه ها روزمه دریافت کرده ام  که در همان مصاحبه تلفنی اول رد شده اند و شده با کسی که حتی تحصیلات دانشگاهی نداشته مصاحبه کرده ام و استخدامش کرده ام.دلیلش این نیست که مخالف تحصیلات آکادمیک هستم.ولی راستش قبول هم ندارم کسی در مصاحبه حضوری به خاطر مدرکش جوری روی صندلی لم می دهد که انگاری طلبکار است و اول جلسه عنوان می کند لطفاً سوالات سطحی(فنی) از من نپرسید ، می تواند در یک تیم به خوبی کار کند.

کسی که رفته زحمت کشیده و مدرک گرفته منتی سر کارفرما ندارد.اگر در کاری وارد می شود که جز منابع سربار به حساب می آید و خودش هم این را می داند ، نباید در خواستی بیشتر از جایگاهش داشته باشد.البته که خود سازمان باید حواسش به منابع سربار باشد ولی زمانی که یک فوق لیسانس سخت افزار برای کارآموزی وارد یک شرکت نرم افزاری می شود و خودش هم می داند که تخصص ندارد و عنوان می کند که از صفر باید شروع کند ، این شخص قبول کرده که مدرک دانشگاهیش بدرد دیوار اتاقش می خورد و نباید در شرکت مدعی حق و حقوق آن مدرک شود.

به قول محمد رضا عزیز مدرک تحصیلی سرقفلی مغازه نیست که آن را اجاره دهم.

معتقد هستم کسی که فقط دانشگاه می رود که مدرک بگیرد و سپس با آن مدرک کار پیدا کند بهتر است قبل از پایان تحصیلاتش به فکر آزمون استخدامی شرکت های دولتی باشد.شرکت های خصوصی به فکر مهارت هستند.

روی دو موضوع قصد داشتم تاکید کنم.

ابتدا آن که شرکت ها باید منابع سربار خود را کاهش دهند.

متقاضیان کار نیز اگر تخصص یک موقعیت شغلی را ندارند یا بیخیال آن کار شوند و یا مدرک تحصیلیشان را واسطه قرار ندهند.

کسب و کار خود را بر پایه یک راز بنا کنید

انحصار یکی از مهمترین موضوعاتی بوده که من روی آن تاکید فراوان داشته ام.انحصار یعنی متمایز بودن و متمایز بودن هم به موفقیت می انجامد(البته نه همیشه).پیتر ثیل روی این موضوع تاکید دارد که در دنیایی که ما در  آن زندگی می کنیم بیشتر مسائل ساده حل شده اند و آن چه باقی مانده یا چیزهای خیلی بدیهی هست که همه می دانند و نیازی به کشف و شناسایی آن ها نیست یا چیزهایی هست که دستیابی به آن ها را خیلی سخت و یا حتی غیر ممکن می کند.

برای اینکه بتوانیم یک کسب و کار متمایز راه اندازی کنیم باید به دنبال رازهایی باشیم که قابل دستیابی هستند.البته موانعی وجود دارد که انسانها را تشویق می کند که به دنبال آن هانرفته و به یک زندگی یکنواخت روی بیاورند.

  • حرکت تدریجی در مسیر زندگی
  • فراری بودن از ریسک
  • روزمرگی و دلبستن به وضعیت موجود
  • سوگیری ذهنی به سمت فکر ها و ایده های قبلی

اگر بتوانیم از این موانع فاصله بگیریم تازه باید شروع به جستجو برای رازهای کشف نشده کنیم.این کار هم سخت است و هم زمانبر.هنر یک کارآفرین شناخت رازها  و تفکیک آن ها به دو بخش دست یافتنی و دست نیافتنی است.

برای جستجو می توانیم از طبیعت شروع کنیم.در این صورت باید به اعماق آن رفته و آن را مطالعه کنیم.همچنین می توانیم از انسانها شروع کنیم.

در کل برای شروع یک کسب و کار و تبدیل آن به انحصار دو سوال مهم پیش رو داریم:

  1. چه رازهایی در طبیعت وجود دارد که ما هنوز به آن دست پیدا نکرده ایم؟
  2. چه رازهایی درمردم وجود دارد که ما هنوز نمی دانیم؟

کاری به حال حاضر کشورمان ندارم که راه چین را پیش گرفته ایم و شروع کرده ایم به کپی کردن محصولات سیلیکون ولی و با خود فکر می کنیم در حال تحول اساسی در دنیا هستیم.فقط چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که اکثر استارت آپ هایی که در حال حاضر در ایران وجود دارند اگر تحریم ها حذف شوند و وارد رقابت با صاحبان اصلی ایده شوند چه بلایی بر سرشان می آید؟

قصدم توهین به استارت آپ های داخل کشور نیست.ولی واقعاً نمی توانم خیلی از آنها را پایدار بدانم هر چند که ذر حال حاضر ثبات دارند.با کپی کردن ایده های موجود در کوتاه مدت به سود دست پیدا می کنیم ولی در بلند مدت همیشه باید ترس از بازار رقابتی را در وجودمان داشته باشیم.

ایده کسب و کار ما هر چه که باشد اگر واقعاً بخواهیم به یک سوال اساسی جواب بدهیم باید به دنبال پیدا کردن و حل یک راز باشیم.آن سوال چیزی نیست جز:

آیا کسب و کار من برای یک دهه بعد زنده می ماند یا خیر؟

 

 

چه چیزهایی استعداد نیستند

پیش تر درباره لزوم استعداد یابی افراد قبل از استخدام نوشتم.در آن مطلب گفتم شغل استعداد نیست.میخواهم این موضوع را کمی جزئی تر باز کنم.البته اگر یک هدف از نوشتن این مطلب داشته باشم این است که خواننده این مطلب را ترغیب کنم دوره  استعداد یابی متمم را شروع کند.

یکی از جملاتی که من از مادر پدرها به صورت مکرر می شونم این هست که فرزند من استعداد یک درس خاص و یا یک شغل خاص را دارد.مثلا فرزند من استعداد پزشکی دارد و یا فرزند من استعداد مهندسی دارد.این به این خاطر هست که اکثر ما اصولاً درک خاصی از استعداد نداریم و نمی دانیم استعداد را به چه چیز هایی نسبت دهیم.

ما در حالت عادی فرزندان خودمان را پروش می دهیم که نمره کسب کنند و نمره بیاورند و تا به آنها مثل مدال های سر طاقچه افتخار کنیم.اکثر ما شروع به فشار آوردن به فرزندانمان می کنیم که دروس و رشته هایی که ما یک زمانی آرزو داشتیم آن ها را دنبال کنیم و بنا به هر دلیلی نتوانستیم را دنبال کنند.بنابراین خیلی از مواقع موفق شدن فرزندمان در درسی به این معنی نیست که فرزند ما در آن درس استعداد داشته.

اینکه مقوله استعداد یابی انقدر برایم ارزش پیدا کرده این هست که بسیاری از ما روزهایمان را به سختی شب می کنیم.در فعالیت هایی که دوست نداریم به سختی تلاش می کنیم و بدون اینکه استعداد های واقعی خودمان را کشف کرده باشیم به دنبال کارهایی می رویم که سر سوزنی در آن استعداد نداریم.

محمد رضا شعبانعلی استاد عزیزم دو نکته را در استعدادیابی مهم می داند:

  1. تعریف و شناخت استعداد
  2. جرات تکیه دادن به استعداد ها

در رابطه با تعریف استعداد در مطالب قبلی درباره اش حرف زدم:

استعداد باعث می شود که یک نفر با صرف هزینه و انرژی کمتری از باقی افراد ، بتواند کاری را به سرانجام برساند

جرات تکیه دادن به استعدادها هم از آن مطالبی هست،مثل جرات رفتن به دنبال کاری که به آن علاقه داریم.یعنی اگر فهمیدم استعداد در زمینه ای دارم بتوانم به دنبال آن بروم و آن را پرورش بدهم.

حال برگردیم سره بحث اصلی.چه چیزهایی استعداد نیستند؟

شغل استعداد نیست.هیچ کس در پزشکی استعداد ندارد.هیچ کس در آتش نشانی هم استعداد ندارد.جمعی از استعداد ها می توانند ما را در شغلمان موفق تر و متمایز تر از باقی افراد کنند.

درس استعداد نیست.من نمی توانم بگویم استعداد درس علوم دارم.نمی توانم بگویم استعداد درس آمادگی دفاعی دارم.به زور در سر فرزندانمان نکنیم تو استعداد ریاضیت خوب است.

مهارت استعداد نیست.شاید اگر استعداد داشته باشم بتوانم در کاری مرتبط مهارت هم بدست بیاورم ولی صرفاً اینطور نیست.در ضمن اگر در کاری مهارت داشته باشم نیز نمی توانم به صورت قطعی بگویم که در آن زمینه استعداد دارم.

استعداد حفظ کردنی و فهمیدنی وجود ندارد.

شخصیت هم استعداد نیست.

همانطور که خواندید خیلی از پیش فرض های ما در رابطه با استعداد با واقعیت فرق می کند.بهتر است به جای اینکه به غلط شروع به استعداد یابی در خودمان یا در فرزندان و یا همکارانمان کنیم کمی علمی تر و جدی تر به موضوع نگاه کنیم و به افراد اجازه بدهیم استعداد های خود را پرورش بدهند و از آنها استفاده کنند تا بتوانندخیلی سریعتر رشد کنند.

قبل از تولد سری به قبرستان بزنیم

یکی از کتابهایی که سال گذشته خواندم کتاب هنر شفاف اندیشیدن نوشته رولف دوبلی و ترجمه عادل فردوسی‌پور بود.این کتاب را بیشتر به خاطر اسم عادل فردوسی پور خریدم.به نظرم عادل فردوسی پور جز کسانی هست که به دنبال عشق خود(فوتبال) رفته و توانسته در آن تاثیر گذار باشد.هنر شفاف اندیشیدن درباره ۹۹ خطای رایجی هست که انسانها با آن ها مواجه می شوند.

اولین خطایی که در این کتاب بررسی می شود ،خطای بقا است.کل مفهوم آن یعنی انسان ها درصد موفقیت خود را بیشتر از چیزی که هست تخمین می زنند.این خطا به شکل باور نکردنی در فرهنگ کسب و کار امروزه ایران دیده می شود.

اولین استارت آپی که شروع کردم با این خطا رو برو شدم.فکر می کردم می توانم موفق ترین استارت آپ ایران را توسعه دهم.شروع به رویا پروری درباره چگونگی تقسیم سهام نیز در بازار بورس کردم.ولی در شش ماه کاملاً نابود شدم.

وقتی کتاب را می خواندم این اشتباه از این جهت مورد توجهم قرار گرفت که خیلی زیاد تکرار می شود.معمولاً ما شانس خودمان را بالا در نظر می گیریم به این خاطر که فقط گزینه هایی را میبینیم که به موفقیت رسیده اند.خیلی از گزینه ها دیده نمی شوند به خاطر اینکه وجود ندارند و نابود شده اند.

ما معمولاً در شروع هر کاری خودمان را با بهترین های آن صنعت قیاس می کنیم.خارج از اینکه این قیاس خوب است یا نه،ما فراموش می کنیم نقاط ضعف و قوت کسب و کارهایی که در آن صنعت شکست خورده اند را نیز مورد بررسی قرار بدهیم و از آن ها نیز استفاده کنیم.به همین خاطر شروع به تقلید کور کورانه از موفقان بازار می کنیم.این درواقع این موضوع همان خطای نجات یافتگان است.

راستش پیدا کردن نمونه های شکست خورده ، کار جالبی برای هیچ کس نیست و کسی دوست ندارد در قبرستان آن ها قدم بگذارد ولی این را باید در نظر گرفت که صدها کمپانی به قصد گوگل و فیسبوک شدن شروع به کار کردند ولی سرنوشت آن ها اصلاً مثل فیسبوک و گوگل نشد و حتی نامی از آن ها هم باقی نماند از این رو بهتر است در اول شروع یک کسب کار به جای اینکه در رویای صفرهای حسابمان خوابمان ببرد شروع به بررسی شکست ها و عوامل تاثیر گذار در آن ها کنیم.

آینده یک انحصار

در قسمت های قبلی در رابطه با مشخصه های یک انحصار و ساخت یک انحصار و همچنین فرهنگ رقابت صحبت کردم.در این پست بیشتر روی آینده یک انحصار صحبت می کنم.

همانطور که قبل تر نیز گفتم زمانی که یک سازمان وارد رقابت شود باید از سهم سود خود کم کند و یا از آن چشم پوشی کند.حال حتی اگر  ما موفق به ساختن یک انحصار شدیم باید آن را در آینده نیز تضمین کنیم.به عبارت دیگر زمانی یک انحصار سود آور خواهد بود که بتواند در آینده نیز انحصار خود را حفظ کند و برای آینده نیز جریان مالی داشته باشد.به زبان دیگر ارزش یک کسب و کار به میزان سودی بستگی دارد که در آینده می تواند بسازد.برای همین موضوع هست که مثلاً زمانیکه سهام یک شرکت برای اولین بار در بازار سهام عرضه می شود ممکن است استقبال خوبی از آن صورت بگیرد.یا مثلاً زمانی که متوجه می شویم قرار است یک شرکت داخلی با یک شرکت خارجی قرار داد ببندد مشتاق سرمایه گذاری در آن سهم می شویم.این یعنی اینکه ارزش فعلی و ارزشی که در آینده یک سازمان ایجاد خواهد کرد ، ارزش واقعی سازمان را مشخص می کند.

انحصار اگر در آینده قابل شکستن باشد،سود آور نخواهد بود.فرض کنید یک رستوران در حال حاضر دارای انحصار است(در حال رقابت نیست).در صورتی که در آینده رقیبی پیدا کند که با آن وارد رقابت شود سود آن رستوارن به شدت پایین خواهد آمد(یا از بین خواهد رفت).پیتر ثیل در کتاب خود(صفر تا یک) به این موضوع تاکید دارد که به علت اینکه فناوری را سخت تر می توان کپی کرد، به وسیله آن راحت تر می توانیم به انحصار دست پیدا کنیم.

حتی اگر بتوانیم یک چیز با ارزش و منحصر بفرد ایجاد کنیم نباید انتظار این را داشته باشیم که در مدت خیلی کوتاهی مثلاً یک سال به سود دست پیدا کنیم.بسیاری از استارت آپ های مطرح دنیا بین ده تا پانزده سال به سود رسیده اند.مهم این است که مدتی که به سود نرسیده ایم زنده بمانیم.

نگاه کردن به رشد سریع باعث می شود که ما فقط درگیر اعداد ارقام شویم و نتوانیم به یک سوال مهم پاسخ دهیم:

آیا کسب و کار من یک دهه آینده نیز زنده خواهد ماند؟

چرا کارانه ها برعکس عمل می کنند؟

پیش نویس:این پست دارای نقطه نظر شخصی است از این رو ارزش استناد ندارد.علاوه بر آن مفهوم این پست ممکن است در سازمانهای مختلف متفاوت باشد.

اصطلاح کارانه یکی از پرکاربرد ترین کلماتی است که این روز ها در بیشتر سازمان ها بکار می رود.در واقع کارانه پاداشی (و در بیشتر مواقع پولی) است که برای خلق ارزش افزوده به کارمندان تعلق می گیرد.موضوعاتی وجود دارند که عدم رعایت آنها باعث می شوند کارانه به جای تشویق ، حکم تنبیه پیدا کند.در زیر لیستی از مواردی را  می بینید که در مورد کارانه باید به آنها دقت شود.البته این لیست می تواند خیلی بزرگتر باشد.

  • محاسبه کارانه باید با توجه به ارزش افزوده ای که شخص ایجاد می کند انجام شود و نه ارزشی که ایجاد می کند.حال چالش این است که ارزش افزوده به راحتی قابل اندازه گیری نیست.
  • کارانه نباید با توجه اخلاق پرداخت شود.مثلا کارمندی که اخلاق خوبی دارد، نباید با توجه به این فرض کارانه بگیرد.
  • کارانه نباید با توجه به شناخت قبلی پرداخت شود.
  • کارانه نباید به عادت تبدیل شود زیرا هر زمان به عادت تبدیل شد به نتیجه معکوسش برخواهیم خورد.یعنی کارانه که حکم تشویق را دارد به تنبیه تغییر شکل می دهد.
  • در محاسبه کارانه باید بهره وری نیز تاثیر گذار باشد.
  • کارانه را صرفاً نباید نقدی پرداخت کنیم. تشویق های دیگری نیز می تواند جای کارانه نقدی را بگیرد.مثلاً حق استفاده از پارکینگ.
  • کار بیشتر به معنای کارانه بیشتر نیست.یعنی حتی اگر شخصی بیشتر کار کرد ولی ارزش افزوده ایجادنکرد نباید به آن شخص کارانه تعلق بگیرید.
  • باید ارزش افزوده را بتوان اندازه گیری کرد.در صورتی که عددی نداریم احتمال اشتباه نیز بالا می رود.
  • نقطه نظر شخصی در رابطه با شخصیت یک نفر  نیز نباید در محاسبه کارانه وارد شود.

زمانی که در یک سازمان موردی به عنوان تشویق عنوان می شود ، یکی ازمهمترین دغدغه ها باید این موضوع باشد که به ابزاری برای تنبیه تغییر شکل پیدا نکند.

 

ساختن یک انحصار

در دو مطلب قبلی درباره ماهیت یک کمپانی انحصاری و همچنین فرهنگ رقابت نوشتم.همانطور هم که ذکر کرده بودم این نوشته ها گلچین و برداشتی آزاد از کتاب صفر تا یک نوشته پیتر ثیل است.هدف انحصاری بودن،پرهیز از رقابت و دلیل دوری از رقابت سود آوری بیشتر است.

ساختن یک سازمان منحصر به فرد را نمی توان از روی یک چک لیست شروع کرد علاوه بر آن راه میانبری نیز برای آن وجود ندارد.در ضمن پیتر ثیل هم نمی خواهد راه پولدار شدن را در کتابش به ما آموزش دهد و یا nگام تا موفقیت را برای ما شفاف کند.با این حال نقشه راهی را برای ما ترسیم می کند که فکر می کنم برای این روزهای ایران که هر شخصی و با هر شغلی می خواهد مارک زاکربرگ شود مناسب باشد.

شروع با گام های کوچک

برای شروع یک استارت آپ و تبدیل کردن آن به یک انحصار باید کوچک شروع کرد.یعنی ابتدا باید از یک بازار بزرگ قسمت کوچکتری را انتخاب کرد.زیرا تسلط بر روی یک بازار کوچک ساده تر از وارد شدن و اسم و رسم دار شدن در یک بازار میلیونی است.خیلی راحت تر است که ما یک محصول تولید کنیم و در هزار نفر به دنبال مشتری بگردیم که واقعاً آن را نیاز دارند تا وارد یک میلیون مشتری پراکنده شویم.در ضمن باید به این موضوع توجه کرد که بازار کوچک به معنای عدم وجود بازار نیست.یعنی چیزی تولید نکنیم که نه کسی به آن نیاز داشته باشد و نه اینکه توانایی فروش آن را داشته باشیم.انتخاب بازار شلوغ در ابتدای کار ما را وادار به رقابت می کند و رقابت نیز برای کسب و کار کوچک یعنی سود صفر.اگر شما دید بلند مدت داشته باشید ، گرفتن سهم یک درصدی از یک بازار صد میلیاردی برای شما خیلی جذاب است ولی با وارد شدن در یک بازار صد میلیاردی زمانی که قدرت ورود به آن را ندارید باید از آن سهم صرفه نظر کنید.

توسعه کسب و کار

یک کسب و کار که قصد ساخت یک انحصار را دارد ابتدا باید در یک بازار خاص وارد شود و جای پای خود را در آن بازار محکم کند.مثل کاری که آمازون کرد.آمازون ابتدا با کتاب شروع کرد.بعد از اینکه خود را به عنوان یک کتاب فروشی آنلاین مطرح کرد ، کسب و کار خود را توسعه داد و محصولات مشابه را وارد کرد.دقت کنید گفتم محصولات مشابه.مثلاً سی دی ، فیلم و …  و بعد از آن هم شروع به رشد در همه بازار ها کرد. کاری که دیجی کالا هم در ایران انجام داد مشابه کاری بود که آمازون انجام داده بود.دیجی کالا هم با محصولات دیجیتال شروع کرد و حتی با فقط چند نوع محصول مشخص و بعد بازار خود را توسعه داد.

خبرساز نباشید

شما باید محصول خود را طوری بسازید که به راحتی قابل کپی کردن نباشد.ولی این جمله به این معنی نیست که خبرسازی کنید و حاشیه درست کنید.هر چه سرو صدای شما کمتر باشد رقیبان کمتری به دور خود جمع خواهید کرد.به دنبال این نباشید که یک ساله عکستان روی جلد بهترین مجله های دنیا چاپ شود.علاوه بر آن نباید بگذارید که دیگران نیز شما را وادار به رقابت کنند.

و در آخر نیز، همیشه اول بودن در یک بازار به معنای سهم بیشتر از آن بازار نیست.خیلی وقتها بهتر است که آخرین عضو یک بازار باشی ولی بتوانی به راحتی آن را گسترش داده و انحصار ایجاد کنید.

مشخصه های یک انحصار

در پست قبلی درباره فرهنگ رقابت نوشتم.همچنین درباره کتاب جذاب پیتر ثیل نیز صحبت کردم.در این کتاب پیتر ثیل روی انحصار تاکید فراوانی کرده است.

سوال مهم این هست که اصلاً انحصار چیست و چگونه شکل می گیرد؟

انحصار یعنی داشتن یک محصول و یا خدمت منحصر به فرد که به راحتی قابل کپی کردن نباشد.شرکت های مربوط به حوزه تکنولوژی راحت تر به انحصار دست پیدا می کنند و این به خاطر ماهیت تکنولوژی است.

چهار مشخصه اصلی یک سازمان دارای انحصار موارد زیر هستند:

  1. تکنولوژی اختصاصی
  2. تاثیر شبکه ای
  3. صرفه به مقیاس
  4. برند

البته اشتباه نکنید لیست بالا یک چک لیست نیست که در صورتی که آن ها را پاس کنیم بگوییم شرکت ما دارای انحصار است.هیچ راه میانبری هم برای ساخت یک انحصار وجود ندارد.با لیست بالا فقط می توانیم مسیر یک سازمان را بسنجیم که آیا اصلاً این سازمان در راه ساخت یک انحصار هست یا نه؟

تکنولوژی اختصاصی

کاری که گوگل در سال ۱۹۹۹ انجام داد.کمتر کسی فکر می کرد که گوگل تااین حد رشد کند که مالک بخش عظیمی از اطلاعات ما شود.گوگل در آن روزها با یک تکنولوژی اختصاصی یا همان الگوریتم جستجوی خود پا به دنیای فناوری گذاشت که در آن زمان کسی قادر نبود آن را کپی کند.

حال سوال اینجاست ،چگونه خیالمان راحت باشد که محصولاتی که ارائه می دهیم براحتی قابل کپی شدن نیستند؟

  • اگر در حال بهبود محصولی هستیم که هم اکنون وجود دارد محصول ما باید تا ده برابر قوی تر از محصولی باشد که هم اکنون در بازار هست.
  • یک محصول را دوباره و از ابتدا خلق کنیم.کاری که استیو جابز با آیفون انجام داد.
  • در محصولی که هم اکنون وجود دارد تغییر اساسی بوجود آوریم .مثلاً یک امکان به کاربران خود بدهیم که واقعاً نیاز دارند و در حال حاضر روی نمونه های کنونی موجود نیستند.
  • بهبود طراحی و کارایی در محصولات بازار.مثل کاری که اپل با دنیای تبلت ها کرد.تبلت اپل بیش از ده برابر بهتر از تبلتی بود که مایکروسافت چند سال قبل از اپل معرفی کرده بود.
اثر شبکه ای

هر چه استفاده کنندگان محصولات شما بیشتر شوند از آن محصول بهینه تر می توان استفاده کرد.مثلاً یک پیام رسان را طراحی می کنیم که ده برابر بهتر از پیام رسان های کنونی هست.در ابتدای کار ممکن است کسی مایل به استفاده از محصول ما نباشد ولی هر چه تعداد افراد استفاده کننده بالاتر می رود میل به استفاده از پیام رسان ما هم توسط افراد دیگر بالا می رود.البته باید محصول انقدر خوب باشد که بتواند کاربران اولیه را جذب کند.

صرفه به مقیاس

یعنی افزایش تولید باعث پایین آمدن هزینه و بالا رفتن سود شود.استارت آپ های خوب باید از ابتدا زیر ساخت این موضوع را در خود ببینند.نباید در یک سیستم برای اضافه شدن یک مشتری هزینه های زیادی به سازمان تحمیل شود.یکی از مهمترین مسائلی که در استارت آپ ها باید جدی گرفته شود همین مقیاس پذیر بودن است.یعنی اگر تا به امروز هزار نفر مشتری خود را با استفاده از ده کارمند اداره می کنند باید بتوانند صدهزار مشتری را با صد کارمند اداره کنند(البته این اعداد دقیق نیستند و فقط برای درک بهتر عنوان کردم)

برندینگ

ساختن یک برند قوی برای داشتن یک انحصار امری ضروریست.دقت کنید تمام سه گزینه ای که در بالا نام بردم پیش نیاز موضوع برندینگ هستند.به عبارت دیگر هزینه کردن برای برندینگ بدون داشتن زیر ساخت اولیه آن نتیجه معکوس خواهد داشت.کاری که یاهو و مریسا مایر انجام دادند.آن ها به جای تمرکز بر روی تولید یک محصول منحصر به فرد به دنبال تغییر لوگوی این شرکت رفتند.

فرهنگ رقابت

zero to one

مدتی است که به پیشنهاد متمم شروع به خواندن کتاب صفر تا یک نوشته پیتر ثیل کردم.یکی از پایه ای ترین بحث ها در این کتاب حول محور رقابت و انحصار می گردد .پیتر ثیل در این کتاب تاکید فوق العادی روی ایجاد انحصار دارد.البته نه انحصار دولتی یا هر انحصار کثیف دیگر.منظور پیتر ثیل در اینجا ، انحصاری هست که از تمایز ناشی شود.نویسنده روی این موضوع پافشاری می کند که کپی کردن از یک محصولی که هم اکنون وجود دارد مارا وادار به رقابت با شرکتهایی می کند که در حال حاضر میدان دار هستند.

البته برداشت بد از این موضوع گریبان گیر خیلی از استارت آپ های دنیا نیز شده است.آن ها برای اینکه خدمات خود را انحصاری کنند بازار خود را کوچکتر و شانس موفقیت خود را نیز کمتر می کنند.

یکی از بهترین موضوعاتی که پیتر ثیل در این کتاب به آن پرداخته ، این موضوع هست که در صورت وارد شدن در یک بازار رقابتی بخش عمده ای از انرژی ما صرف رقابت با دیگران می شود و بلعکس آن در صورت رقابت کمتر می توانیم ارزش آفرینی بیشتری داشته باشیم.

راستش هدفم از نوشتن این مطلب ،رقابت در کسب و کار نیست و بیشتر قصدم نگاهی به فرهنگ رقابت کردن است.آن هم رقابت انسانی.

با خواندن این کتاب متوجه شدم حتی بزرگترین شرکت های دنیا هم مثل گوگل دوست ندارند خدمات خود را انحصاری بداند و مثلاً به جای اینکه خود را یک موتور جست جوی برتر معرفی کند در خیلی از جاها خود را عضو کوچکی از بازار تبلیغات آنلاین معرفی می کند و طوری وانمود می کند که سخت در حال رقابت با شرکت های دیگر است.البته این موضوع خیلی از جاه ها برای فرار از حواشی انحصار هست.

شاید این دید که رقابت خیلی مهم هست، از بچگی در وجود همه ما نهادینه شده و مثلاً همگی ما از کودکی سعی می کردیم در همه درسهایمان بیست بگیریم و با باقی افراد کلاس رقابت داشته باشیم.اگر هم کسی فقط در نقاشی قوی بود کسی به او توجه نمی کرد و همه فکر می کردند حتماً باید درون گود باشند و همیشه در حال جنگ ! به عبارت دیگر کسی که رقابت نمی کند کاری نکرده است.کنکور را هم که دیگر حرفش را نزنید.آزمون های استخدامی هم نوع دیگری از تحمیل رقابت هستند.

این موضوع از کودکی تا جوانی و پیری با ما بوده و مارا شکل داده.حال این شرایط در محیط کارمان هم کاملاً دیده می شود.من به جای اینکه به ارزش آفرینی فکر کنم به این فکر می کنم که کاشکی در فلان پروژه درگیر بودم زیرا آن پروژه مهم تر است.کاشکی در آن جلسه من هم شرکت می کردم و می توانستم در جریان تمام امور قرار بگیرم.

این حس وقتی بدتر می شود که مدام در تلاشیم خود را به هر قیمت بالا بکشیم.بیشتر انرژی ما به جای این که صرف انجام کارهای ارزشمند در جهت اهداف سازمان باشد صرف پیشرفت های واهی می شود.

قبلاً همیشه فکر می کردم که رقابت در درس و کار خوب است ولی حالا خیلی دیدگاهم به این موضوع تغییر کرده.در حال حاضر به فکر این هستم که مثلاً شغلم هر چه هست یک مهارت انحصاری یاد بگیرم که خیالم از بابت رقابت با باقی افراد راحت باشد و با خیال راحت بتوانم بلند مدت برنامه ریزی کنم.(پیتر ثیل به این موضوع تاکید می کند که در صورت درگیر شدن در رقابت شما نمی توانید برنامه ریزی بلند مدت داشته باشید زیرا شما تنها بازی کننده میدان نیستید)

همه این ها را که گفتم به این معنا نیست که کلاً بخواهم فرهنگ رقابت را زیر سوال ببرم.فقط بحثم این هست که در خیلی از زمان ها افراد قدرت رقابت کردن را ندارند در این حالت اگر وارد این جریانات شوند انرژی و تمرکزشان کمتر خواهد شد.

 

 

لزوم استعداد یابی افراد قبل از استخدام

شاید بتوان گفت این روزها یکی از مهمترین دغدغه سازمان ها استخدام افراد مناسب است.علاوه بر آن جذب نیرو بدون شک بسیار پر هزینه و زمان بر خواهد بود.

فرض کنید یک شرکت نرم افزاری ،جایگاه خالی برای یک برنامه نویس مجرب دارد.حال این شرکت از طریق آگهی به دنبال شخص مورد نظر می گردد.متن های آگهی عموماً به شکل زیر چاپ می شوند.

برنامه نویس حرفه ای ویندوز و وب مسلط به #C و SQL تمام وقت – محدوده صادقیه ارسال رزمه به

با آگهی های بالا رزومه های فراوانی دریافت خواهدکرد.مصاحبه ها هم که معمولاً فنی هستند و در بهترین حالت ممکن است چند تست هوش نیز از مصاحبه شونده ها گرفته می شود.در اینجاست که اکثریت شرکت ها با توجه به ویژگی های فنی استخدام می کنند و نه استعداد ها.

حال سوال اینجاست ، اگر با توجه به ویژگی های فنی استخدام کنیم و به استعداد یابی توجه نکنیم چه اتفاقی می افتد؟مگر برنامه نویس چه استعدادی غیر از برنامه نویسی باید ذاشته باشد؟

اول اینکه برنامه نویسی شغل است و استعداد نیست.شغل با استعداد فرق می کند. ادامه خواندن “لزوم استعداد یابی افراد قبل از استخدام”