آینده یک انحصار

در قسمت های قبلی در رابطه با مشخصه های یک انحصار و ساخت یک انحصار و همچنین فرهنگ رقابت صحبت کردم.در این پست بیشتر روی آینده یک انحصار صحبت می کنم.

همانطور که قبل تر نیز گفتم زمانی که یک سازمان وارد رقابت شود باید از سهم سود خود کم کند و یا از آن چشم پوشی کند.حال حتی اگر  ما موفق به ساختن یک انحصار شدیم باید آن را در آینده نیز تضمین کنیم.به عبارت دیگر زمانی یک انحصار سود آور خواهد بود که بتواند در آینده نیز انحصار خود را حفظ کند و برای آینده نیز جریان مالی داشته باشد.به زبان دیگر ارزش یک کسب و کار به میزان سودی بستگی دارد که در آینده می تواند بسازد.برای همین موضوع هست که مثلاً زمانیکه سهام یک شرکت برای اولین بار در بازار سهام عرضه می شود ممکن است استقبال خوبی از آن صورت بگیرد.یا مثلاً زمانی که متوجه می شویم قرار است یک شرکت داخلی با یک شرکت خارجی قرار داد ببندد مشتاق سرمایه گذاری در آن سهم می شویم.این یعنی اینکه ارزش فعلی و ارزشی که در آینده یک سازمان ایجاد خواهد کرد ، ارزش واقعی سازمان را مشخص می کند.

انحصار اگر در آینده قابل شکستن باشد،سود آور نخواهد بود.فرض کنید یک رستوران در حال حاضر دارای انحصار است(در حال رقابت نیست).در صورتی که در آینده رقیبی پیدا کند که با آن وارد رقابت شود سود آن رستوارن به شدت پایین خواهد آمد(یا از بین خواهد رفت).پیتر ثیل در کتاب خود(صفر تا یک) به این موضوع تاکید دارد که به علت اینکه فناوری را سخت تر می توان کپی کرد، به وسیله آن راحت تر می توانیم به انحصار دست پیدا کنیم.

حتی اگر بتوانیم یک چیز با ارزش و منحصر بفرد ایجاد کنیم نباید انتظار این را داشته باشیم که در مدت خیلی کوتاهی مثلاً یک سال به سود دست پیدا کنیم.بسیاری از استارت آپ های مطرح دنیا بین ده تا پانزده سال به سود رسیده اند.مهم این است که مدتی که به سود نرسیده ایم زنده بمانیم.

نگاه کردن به رشد سریع باعث می شود که ما فقط درگیر اعداد ارقام شویم و نتوانیم به یک سوال مهم پاسخ دهیم:

آیا کسب و کار من یک دهه آینده نیز زنده خواهد ماند؟

چرا کارانه ها برعکس عمل می کنند؟

پیش نویس:این پست دارای نقطه نظر شخصی است از این رو ارزش استناد ندارد.علاوه بر آن مفهوم این پست ممکن است در سازمانهای مختلف متفاوت باشد.

اصطلاح کارانه یکی از پرکاربرد ترین کلماتی است که این روز ها در بیشتر سازمان ها بکار می رود.در واقع کارانه پاداشی (و در بیشتر مواقع پولی) است که برای خلق ارزش افزوده به کارمندان تعلق می گیرد.موضوعاتی وجود دارند که عدم رعایت آنها باعث می شوند کارانه به جای تشویق ، حکم تنبیه پیدا کند.در زیر لیستی از مواردی را  می بینید که در مورد کارانه باید به آنها دقت شود.البته این لیست می تواند خیلی بزرگتر باشد.

  • محاسبه کارانه باید با توجه به ارزش افزوده ای که شخص ایجاد می کند انجام شود و نه ارزشی که ایجاد می کند.حال چالش این است که ارزش افزوده به راحتی قابل اندازه گیری نیست.
  • کارانه نباید با توجه اخلاق پرداخت شود.مثلا کارمندی که اخلاق خوبی دارد، نباید با توجه به این فرض کارانه بگیرد.
  • کارانه نباید با توجه به شناخت قبلی پرداخت شود.
  • کارانه نباید به عادت تبدیل شود زیرا هر زمان به عادت تبدیل شد به نتیجه معکوسش برخواهیم خورد.یعنی کارانه که حکم تشویق را دارد به تنبیه تغییر شکل می دهد.
  • در محاسبه کارانه باید بهره وری نیز تاثیر گذار باشد.
  • کارانه را صرفاً نباید نقدی پرداخت کنیم. تشویق های دیگری نیز می تواند جای کارانه نقدی را بگیرد.مثلاً حق استفاده از پارکینگ.
  • کار بیشتر به معنای کارانه بیشتر نیست.یعنی حتی اگر شخصی بیشتر کار کرد ولی ارزش افزوده ایجادنکرد نباید به آن شخص کارانه تعلق بگیرید.
  • باید ارزش افزوده را بتوان اندازه گیری کرد.در صورتی که عددی نداریم احتمال اشتباه نیز بالا می رود.
  • نقطه نظر شخصی در رابطه با شخصیت یک نفر  نیز نباید در محاسبه کارانه وارد شود.

زمانی که در یک سازمان موردی به عنوان تشویق عنوان می شود ، یکی ازمهمترین دغدغه ها باید این موضوع باشد که به ابزاری برای تنبیه تغییر شکل پیدا نکند.

 

ساختن یک انحصار

در دو مطلب قبلی درباره ماهیت یک کمپانی انحصاری و همچنین فرهنگ رقابت نوشتم.همانطور هم که ذکر کرده بودم این نوشته ها گلچین و برداشتی آزاد از کتاب صفر تا یک نوشته پیتر ثیل است.هدف انحصاری بودن،پرهیز از رقابت و دلیل دوری از رقابت سود آوری بیشتر است.

ساختن یک سازمان منحصر به فرد را نمی توان از روی یک چک لیست شروع کرد علاوه بر آن راه میانبری نیز برای آن وجود ندارد.در ضمن پیتر ثیل هم نمی خواهد راه پولدار شدن را در کتابش به ما آموزش دهد و یا nگام تا موفقیت را برای ما شفاف کند.با این حال نقشه راهی را برای ما ترسیم می کند که فکر می کنم برای این روزهای ایران که هر شخصی و با هر شغلی می خواهد مارک زاکربرگ شود مناسب باشد.

شروع با گام های کوچک

برای شروع یک استارت آپ و تبدیل کردن آن به یک انحصار باید کوچک شروع کرد.یعنی ابتدا باید از یک بازار بزرگ قسمت کوچکتری را انتخاب کرد.زیرا تسلط بر روی یک بازار کوچک ساده تر از وارد شدن و اسم و رسم دار شدن در یک بازار میلیونی است.خیلی راحت تر است که ما یک محصول تولید کنیم و در هزار نفر به دنبال مشتری بگردیم که واقعاً آن را نیاز دارند تا وارد یک میلیون مشتری پراکنده شویم.در ضمن باید به این موضوع توجه کرد که بازار کوچک به معنای عدم وجود بازار نیست.یعنی چیزی تولید نکنیم که نه کسی به آن نیاز داشته باشد و نه اینکه توانایی فروش آن را داشته باشیم.انتخاب بازار شلوغ در ابتدای کار ما را وادار به رقابت می کند و رقابت نیز برای کسب و کار کوچک یعنی سود صفر.اگر شما دید بلند مدت داشته باشید ، گرفتن سهم یک درصدی از یک بازار صد میلیاردی برای شما خیلی جذاب است ولی با وارد شدن در یک بازار صد میلیاردی زمانی که قدرت ورود به آن را ندارید باید از آن سهم صرفه نظر کنید.

توسعه کسب و کار

یک کسب و کار که قصد ساخت یک انحصار را دارد ابتدا باید در یک بازار خاص وارد شود و جای پای خود را در آن بازار محکم کند.مثل کاری که آمازون کرد.آمازون ابتدا با کتاب شروع کرد.بعد از اینکه خود را به عنوان یک کتاب فروشی آنلاین مطرح کرد ، کسب و کار خود را توسعه داد و محصولات مشابه را وارد کرد.دقت کنید گفتم محصولات مشابه.مثلاً سی دی ، فیلم و …  و بعد از آن هم شروع به رشد در همه بازار ها کرد. کاری که دیجی کالا هم در ایران انجام داد مشابه کاری بود که آمازون انجام داده بود.دیجی کالا هم با محصولات دیجیتال شروع کرد و حتی با فقط چند نوع محصول مشخص و بعد بازار خود را توسعه داد.

خبرساز نباشید

شما باید محصول خود را طوری بسازید که به راحتی قابل کپی کردن نباشد.ولی این جمله به این معنی نیست که خبرسازی کنید و حاشیه درست کنید.هر چه سرو صدای شما کمتر باشد رقیبان کمتری به دور خود جمع خواهید کرد.به دنبال این نباشید که یک ساله عکستان روی جلد بهترین مجله های دنیا چاپ شود.علاوه بر آن نباید بگذارید که دیگران نیز شما را وادار به رقابت کنند.

و در آخر نیز، همیشه اول بودن در یک بازار به معنای سهم بیشتر از آن بازار نیست.خیلی وقتها بهتر است که آخرین عضو یک بازار باشی ولی بتوانی به راحتی آن را گسترش داده و انحصار ایجاد کنید.

مشخصه های یک انحصار

در پست قبلی درباره فرهنگ رقابت نوشتم.همچنین درباره کتاب جذاب پیتر ثیل نیز صحبت کردم.در این کتاب پیتر ثیل روی انحصار تاکید فراوانی کرده است.

سوال مهم این هست که اصلاً انحصار چیست و چگونه شکل می گیرد؟

انحصار یعنی داشتن یک محصول و یا خدمت منحصر به فرد که به راحتی قابل کپی کردن نباشد.شرکت های مربوط به حوزه تکنولوژی راحت تر به انحصار دست پیدا می کنند و این به خاطر ماهیت تکنولوژی است.

چهار مشخصه اصلی یک سازمان دارای انحصار موارد زیر هستند:

  1. تکنولوژی اختصاصی
  2. تاثیر شبکه ای
  3. صرفه به مقیاس
  4. برند

البته اشتباه نکنید لیست بالا یک چک لیست نیست که در صورتی که آن ها را پاس کنیم بگوییم شرکت ما دارای انحصار است.هیچ راه میانبری هم برای ساخت یک انحصار وجود ندارد.با لیست بالا فقط می توانیم مسیر یک سازمان را بسنجیم که آیا اصلاً این سازمان در راه ساخت یک انحصار هست یا نه؟

تکنولوژی اختصاصی

کاری که گوگل در سال ۱۹۹۹ انجام داد.کمتر کسی فکر می کرد که گوگل تااین حد رشد کند که مالک بخش عظیمی از اطلاعات ما شود.گوگل در آن روزها با یک تکنولوژی اختصاصی یا همان الگوریتم جستجوی خود پا به دنیای فناوری گذاشت که در آن زمان کسی قادر نبود آن را کپی کند.

حال سوال اینجاست ،چگونه خیالمان راحت باشد که محصولاتی که ارائه می دهیم براحتی قابل کپی شدن نیستند؟

  • اگر در حال بهبود محصولی هستیم که هم اکنون وجود دارد محصول ما باید تا ده برابر قوی تر از محصولی باشد که هم اکنون در بازار هست.
  • یک محصول را دوباره و از ابتدا خلق کنیم.کاری که استیو جابز با آیفون انجام داد.
  • در محصولی که هم اکنون وجود دارد تغییر اساسی بوجود آوریم .مثلاً یک امکان به کاربران خود بدهیم که واقعاً نیاز دارند و در حال حاضر روی نمونه های کنونی موجود نیستند.
  • بهبود طراحی و کارایی در محصولات بازار.مثل کاری که اپل با دنیای تبلت ها کرد.تبلت اپل بیش از ده برابر بهتر از تبلتی بود که مایکروسافت چند سال قبل از اپل معرفی کرده بود.
اثر شبکه ای

هر چه استفاده کنندگان محصولات شما بیشتر شوند از آن محصول بهینه تر می توان استفاده کرد.مثلاً یک پیام رسان را طراحی می کنیم که ده برابر بهتر از پیام رسان های کنونی هست.در ابتدای کار ممکن است کسی مایل به استفاده از محصول ما نباشد ولی هر چه تعداد افراد استفاده کننده بالاتر می رود میل به استفاده از پیام رسان ما هم توسط افراد دیگر بالا می رود.البته باید محصول انقدر خوب باشد که بتواند کاربران اولیه را جذب کند.

صرفه به مقیاس

یعنی افزایش تولید باعث پایین آمدن هزینه و بالا رفتن سود شود.استارت آپ های خوب باید از ابتدا زیر ساخت این موضوع را در خود ببینند.نباید در یک سیستم برای اضافه شدن یک مشتری هزینه های زیادی به سازمان تحمیل شود.یکی از مهمترین مسائلی که در استارت آپ ها باید جدی گرفته شود همین مقیاس پذیر بودن است.یعنی اگر تا به امروز هزار نفر مشتری خود را با استفاده از ده کارمند اداره می کنند باید بتوانند صدهزار مشتری را با صد کارمند اداره کنند(البته این اعداد دقیق نیستند و فقط برای درک بهتر عنوان کردم)

برندینگ

ساختن یک برند قوی برای داشتن یک انحصار امری ضروریست.دقت کنید تمام سه گزینه ای که در بالا نام بردم پیش نیاز موضوع برندینگ هستند.به عبارت دیگر هزینه کردن برای برندینگ بدون داشتن زیر ساخت اولیه آن نتیجه معکوس خواهد داشت.کاری که یاهو و مریسا مایر انجام دادند.آن ها به جای تمرکز بر روی تولید یک محصول منحصر به فرد به دنبال تغییر لوگوی این شرکت رفتند.

فرهنگ رقابت

zero to one

مدتی است که به پیشنهاد متمم شروع به خواندن کتاب صفر تا یک نوشته پیتر ثیل کردم.یکی از پایه ای ترین بحث ها در این کتاب حول محور رقابت و انحصار می گردد .پیتر ثیل در این کتاب تاکید فوق العادی روی ایجاد انحصار دارد.البته نه انحصار دولتی یا هر انحصار کثیف دیگر.منظور پیتر ثیل در اینجا ، انحصاری هست که از تمایز ناشی شود.نویسنده روی این موضوع پافشاری می کند که کپی کردن از یک محصولی که هم اکنون وجود دارد مارا وادار به رقابت با شرکتهایی می کند که در حال حاضر میدان دار هستند.

البته برداشت بد از این موضوع گریبان گیر خیلی از استارت آپ های دنیا نیز شده است.آن ها برای اینکه خدمات خود را انحصاری کنند بازار خود را کوچکتر و شانس موفقیت خود را نیز کمتر می کنند.

یکی از بهترین موضوعاتی که پیتر ثیل در این کتاب به آن پرداخته ، این موضوع هست که در صورت وارد شدن در یک بازار رقابتی بخش عمده ای از انرژی ما صرف رقابت با دیگران می شود و بلعکس آن در صورت رقابت کمتر می توانیم ارزش آفرینی بیشتری داشته باشیم.

راستش هدفم از نوشتن این مطلب ،رقابت در کسب و کار نیست و بیشتر قصدم نگاهی به فرهنگ رقابت کردن است.آن هم رقابت انسانی.

با خواندن این کتاب متوجه شدم حتی بزرگترین شرکت های دنیا هم مثل گوگل دوست ندارند خدمات خود را انحصاری بداند و مثلاً به جای اینکه خود را یک موتور جست جوی برتر معرفی کند در خیلی از جاها خود را عضو کوچکی از بازار تبلیغات آنلاین معرفی می کند و طوری وانمود می کند که سخت در حال رقابت با شرکت های دیگر است.البته این موضوع خیلی از جاه ها برای فرار از حواشی انحصار هست.

شاید این دید که رقابت خیلی مهم هست، از بچگی در وجود همه ما نهادینه شده و مثلاً همگی ما از کودکی سعی می کردیم در همه درسهایمان بیست بگیریم و با باقی افراد کلاس رقابت داشته باشیم.اگر هم کسی فقط در نقاشی قوی بود کسی به او توجه نمی کرد و همه فکر می کردند حتماً باید درون گود باشند و همیشه در حال جنگ ! به عبارت دیگر کسی که رقابت نمی کند کاری نکرده است.کنکور را هم که دیگر حرفش را نزنید.آزمون های استخدامی هم نوع دیگری از تحمیل رقابت هستند.

این موضوع از کودکی تا جوانی و پیری با ما بوده و مارا شکل داده.حال این شرایط در محیط کارمان هم کاملاً دیده می شود.من به جای اینکه به ارزش آفرینی فکر کنم به این فکر می کنم که کاشکی در فلان پروژه درگیر بودم زیرا آن پروژه مهم تر است.کاشکی در آن جلسه من هم شرکت می کردم و می توانستم در جریان تمام امور قرار بگیرم.

این حس وقتی بدتر می شود که مدام در تلاشیم خود را به هر قیمت بالا بکشیم.بیشتر انرژی ما به جای این که صرف انجام کارهای ارزشمند در جهت اهداف سازمان باشد صرف پیشرفت های واهی می شود.

قبلاً همیشه فکر می کردم که رقابت در درس و کار خوب است ولی حالا خیلی دیدگاهم به این موضوع تغییر کرده.در حال حاضر به فکر این هستم که مثلاً شغلم هر چه هست یک مهارت انحصاری یاد بگیرم که خیالم از بابت رقابت با باقی افراد راحت باشد و با خیال راحت بتوانم بلند مدت برنامه ریزی کنم.(پیتر ثیل به این موضوع تاکید می کند که در صورت درگیر شدن در رقابت شما نمی توانید برنامه ریزی بلند مدت داشته باشید زیرا شما تنها بازی کننده میدان نیستید)

همه این ها را که گفتم به این معنا نیست که کلاً بخواهم فرهنگ رقابت را زیر سوال ببرم.فقط بحثم این هست که در خیلی از زمان ها افراد قدرت رقابت کردن را ندارند در این حالت اگر وارد این جریانات شوند انرژی و تمرکزشان کمتر خواهد شد.

 

 

لزوم استعداد یابی افراد قبل از استخدام

شاید بتوان گفت این روزها یکی از مهمترین دغدغه سازمان ها استخدام افراد مناسب است.علاوه بر آن جذب نیرو بدون شک بسیار پر هزینه و زمان بر خواهد بود.

فرض کنید یک شرکت نرم افزاری ،جایگاه خالی برای یک برنامه نویس مجرب دارد.حال این شرکت از طریق آگهی به دنبال شخص مورد نظر می گردد.متن های آگهی عموماً به شکل زیر چاپ می شوند.

برنامه نویس حرفه ای ویندوز و وب مسلط به #C و SQL تمام وقت – محدوده صادقیه ارسال رزمه به

با آگهی های بالا رزومه های فراوانی دریافت خواهدکرد.مصاحبه ها هم که معمولاً فنی هستند و در بهترین حالت ممکن است چند تست هوش نیز از مصاحبه شونده ها گرفته می شود.در اینجاست که اکثریت شرکت ها با توجه به ویژگی های فنی استخدام می کنند و نه استعداد ها.

حال سوال اینجاست ، اگر با توجه به ویژگی های فنی استخدام کنیم و به استعداد یابی توجه نکنیم چه اتفاقی می افتد؟مگر برنامه نویس چه استعدادی غیر از برنامه نویسی باید ذاشته باشد؟

اول اینکه برنامه نویسی شغل است و استعداد نیست.شغل با استعداد فرق می کند. ادامه خواندن “لزوم استعداد یابی افراد قبل از استخدام”