فرهنگ رقابت

مدتی است که به پیشنهاد متمم شروع به خواندن کتاب صفر تا یک نوشته پیتر ثیل کردم.یکی از پایه ای ترین بحث ها در این کتاب حول محور رقابت و انحصار می گردد .پیتر ثیل در این کتاب تاکید فوق العادی روی ایجاد انحصار دارد.البته نه انحصار دولتی یا هر انحصار کثیف دیگر.منظور پیتر ثیل در اینجا ، انحصاری هست که از تمایز ناشی شود.نویسنده روی این موضوع پافشاری می کند که کپی کردن از یک محصولی که هم اکنون وجود دارد مارا وادار به رقابت با شرکتهایی می کند که در حال حاضر میدان دار هستند.

البته برداشت بد از این موضوع گریبان گیر خیلی از استارت آپ های دنیا نیز شده است.آن ها برای اینکه خدمات خود را انحصاری کنند بازار خود را کوچکتر و شانس موفقیت خود را نیز کمتر می کنند.

یکی از بهترین موضوعاتی که پیتر ثیل در این کتاب به آن پرداخته ، این موضوع هست که در صورت وارد شدن در یک بازار رقابتی بخش عمده ای از انرژی ما صرف رقابت با دیگران می شود و بلعکس آن در صورت رقابت کمتر می توانیم ارزش آفرینی بیشتری داشته باشیم.

راستش هدفم از نوشتن این مطلب ،رقابت در کسب و کار نیست و بیشتر قصدم نگاهی به فرهنگ رقابت کردن است.آن هم رقابت انسانی.

با خواندن این کتاب متوجه شدم حتی بزرگترین شرکت های دنیا هم مثل گوگل دوست ندارند خدمات خود را انحصاری بداند و مثلاً به جای اینکه خود را یک موتور جست جوی برتر معرفی کند در خیلی از جاها خود را عضو کوچکی از بازار تبلیغات آنلاین معرفی می کند و طوری وانمود می کند که سخت در حال رقابت با شرکت های دیگر است.البته این موضوع خیلی از جاه ها برای فرار از حواشی انحصار هست.

شاید این دید که رقابت خیلی مهم هست، از بچگی در وجود همه ما نهادینه شده و مثلاً همگی ما از کودکی سعی می کردیم در همه درسهایمان بیست بگیریم و با باقی افراد کلاس رقابت داشته باشیم.اگر هم کسی فقط در نقاشی قوی بود کسی به او توجه نمی کرد و همه فکر می کردند حتماً باید درون گود باشند و همیشه در حال جنگ ! به عبارت دیگر کسی که رقابت نمی کند کاری نکرده است.کنکور را هم که دیگر حرفش را نزنید.آزمون های استخدامی هم نوع دیگری از تحمیل رقابت هستند.

این موضوع از کودکی تا جوانی و پیری با ما بوده و مارا شکل داده.حال این شرایط در محیط کارمان هم کاملاً دیده می شود.من به جای اینکه به ارزش آفرینی فکر کنم به این فکر می کنم که کاشکی در فلان پروژه درگیر بودم زیرا آن پروژه مهم تر است.کاشکی در آن جلسه من هم شرکت می کردم و می توانستم در جریان تمام امور قرار بگیرم.

این حس وقتی بدتر می شود که مدام در تلاشیم خود را به هر قیمت بالا بکشیم.بیشتر انرژی ما به جای این که صرف انجام کارهای ارزشمند در جهت اهداف سازمان باشد صرف پیشرفت های واهی می شود.

قبلاً همیشه فکر می کردم که رقابت در درس و کار خوب است ولی حالا خیلی دیدگاهم به این موضوع تغییر کرده.در حال حاضر به فکر این هستم که مثلاً شغلم هر چه هست یک مهارت انحصاری یاد بگیرم که خیالم از بابت رقابت با باقی افراد راحت باشد و با خیال راحت بتوانم بلند مدت برنامه ریزی کنم.(پیتر ثیل به این موضوع تاکید می کند که در صورت درگیر شدن در رقابت شما نمی توانید برنامه ریزی بلند مدت داشته باشید زیرا شما تنها بازی کننده میدان نیستید)

همه این ها را که گفتم به این معنا نیست که کلاً بخواهم فرهنگ رقابت را زیر سوال ببرم.فقط بحثم این هست که در خیلی از زمان ها افراد قدرت رقابت کردن را ندارند در این حالت اگر وارد این جریانات شوند انرژی و تمرکزشان کمتر خواهد شد.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *